سخنی با خواننده عزیز :
هر محبی از محبان امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام موظف است از حقیقت سلوکی خود آگاهی پیدا کند . لذا در این کتاب تلاش بر این شده است تا خواننده عزیز پس از حصول معرفت به حقیقت معراج بتواند از این حقیقت استفاده کند .حقیقتی که از رتبه اُناسی به اعلی درجات ممکن در عالم امکان صعود میکند وآنچه که لایق اوست از کسب صفات در وجود او قرار داده می شود.
حقیت معراج در معارف شیعه تعبیر است از اشتعال قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به نار مشیت خداوند متعال وطلوع اسماء وصفات الهی در عالم از جبین محمّد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم و همت پیامبر اکرم برای تلبس امّتش به صفات خودش وخصوص تلبس فؤاد عالم انسانی به صفات محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین به محور محبت مولی الموحدین امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام.
مبانی علم معراج ....
اولین مطلبی که برای درک حقیقت معراج یاد می گیریم این است که تمام آیات و روایاتی که اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام در باب معراج فرمودند همه ی آنها داخل دایره علم تعبیرات هستند وعلت تعبیر آوردن هم این است که حقایق عالم انسانیت هیچ ربطی به این عالم ندارد . تمام آن حقایق ازعالم غیب هستند وقتی میخواهند آن عالم غیب را در این عالم شهود توضیح بدهند لازم هست که برحسب افهام و ذوق هر کسی کلمات جدیدی بکار ببرند .
تمام تعابیری که در رابطه با علم معراج بکار رفته است هیچ کدام ارتباطی با این تبادرات ذهنی ما ندارد چون آن حقایقها یک حقیقت غیبی هستند و چاره نیست از آنها تعبیر آورده شود گاهی این تعابیر مختلف هستند یعنی چه بسا از یک حقیقت تعابیر مختلفی آورده شود وتنها یک تعبیر مشخص عنوان نشود .بعضی موقع رسول خدا یک تعبیری راجع به حقیقتی می آورند بعضی مواقع تعبیر دیگری راجع به همان حقیقت عنوان می فرمایند. پس باید این مطلب را دریافت که تمام الفاظ حدیث معراج تعبیرند وآنچه که به ذهن ما میرسند نیستند.
علم تعبیرات یکی از علوم قدرتمند اهلبیت بیت عصمت وطهارت علیهم السلام است
حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین از تمام درجات ومقامات انسانی در عالم اجسام و ملک به تعبیر آورده اند و کسی که کلید این تعابیر به دستش بیاید ان شاءالله شروع به رشد کردن می کند . تمام این معارف که به دست سالکان حقیقی یا مؤمنین می رسند سبب رشد آنها می شود ولی وقتی هر حقیقت دینی سراغ افرادی که ورود به علم تعبیرات حضرات نکرده اند برسد یقیناًدر فساد قوه خیال آنها اسیرخواهد شد .لذا باید حقیقت و تعابیر علم معراج برای انسان روشن بشود تا آن معراجی که در خیال خود ساخته که به هیچ عنوان وجود خارجی ندارد کنار رفته و اصل مطلب برای انسان روشن بشود. تا احوالات ما نسبت به حقیقت معراج اصلاح شود ، چون باب ورودی فیوضات خیالات انسان هست ، هر مطلبی که به انسان عرضه میشود انسان بر اساس داشته های خودش که ماده اش مال قوه خیال است شروع میکند بر روی آن حقایق کار کردن .پس الفاظی که اهل بیت علیه السلام استخدام میکنند درامور عالم انسانیت همه اینها در حقیقت تعبیر هستند از یک حقیقت غیبی:
مثلا تا انسان بشنود کفش ذهنش سریع سراغ همین کفش های ظاهری می رودوبا خود می گوید هر قدر هم گستردگی داشته باشد کفش ، کفش است. اما اینطور نیست وقتی خدا در قرآن سوره طه آیه 12 خطاب به حضرت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام می فرماید که فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى اصلا مراد خدا وقرآن همین کفشها نیست.
خداوند متعال علم تعبیرات را به انبیاء و اولیاء خودش آموخت بعد از زبان مبارک ایشان به دوستارانشان رسانید. حضرات یک به یک این تعابیر را به کسانی که تابع حقیقی بودند یاد می دادند وآنهایی که این معارف را یاد می گرفتند شروع به سلوک کردن واهل عمل شدن وساختن آخرت خود می کردند .
قاعده علم تعبیر، امام رضا علیه السلام می فرماید: أسماؤهُ تَعبِيرُ. التوحید : ۳۶/۲این کلمه را ما کار داریم که اسماء خداوند متعال در واقع تعبیر هستند.
بااین مقدمات که عنوان کردیم خط به خط مربوط به این قضایا بود که کُل حقیقت معراج داخل دایره تعبیرات است ...
یعنی هر چه که در باب معراج از آقا رسول الله می شنویم غیر از متبادرات ذهنی ماست . شب اش ، روزش ، رفتنش ، نشستش ، بر براق سوار شدنش ، سیر کردنش و.......
هرچی می شنویم اینها در واقع تعابیر قدرتمندی هستند از مراتب عالم انسانی ، که هزاران مرتبه از علم تعبیر خواب قدرتمند ترند .
علم تعبیر خواب فقط تعبیر عالم مثال به عالم اجسام است : اما این تعبیر عالم فؤاد ، عقل، روح ، نفس،طبیعت ،ماده ،مثال به عالم جسم است .این هم علمیست که خداوند متعال به انبیاء و اولیاء خودش عطاء کرده است تا حقایق عالم انسانی را وارد عالم مُلک بکنند آن نگاه حکیم است که یک حقیقتی را در عالم غیب می بیند و آن حقیقت را در عالم شهود نسبت به افهام مردم ازش تعبیر می آورد چون حقیقت انسانیت حقیقت مُلکی نیست.
اگر معراج آقا رسول الله از قالب تعبیرات خارج نشود هیچ کسی توان فهم این معراج را نخواهد داشت .حال بعضی موقع بِنا به ضرورت اسلام روایت را بر ظاهر خودش می گذارند و دست نمی زنند ، که خدای نکرده مردم از دایره ایمان خارج نشوند ، همانطور سرجای خودشان می ماند اما وقتی اهلش پیدا می شود ، قطعا آن را از دایره تعبیر خارج می کنند و بهش توضیح میدهند که به این معنا بوده . وقتی این مطلب برای ما مشخص شود قدم برداشتن برای ما آسان خواهد شد ...
هر اندازه حرکت ما در دایره ولایت به سمت مرکز ولایت باشد با محوریت محبت آن اندازه حضرات معصومین علیهم السلام اجازه می دهند که از علم تعبیرات ما بهره ببریم دقیقا مثل عالم رؤیا . حضرات میفرماید که در اکثریت مردم خیر نیست لاخَیر فی کَثیر مِنَ الناس در مردم چون خیر نیست خداوند متعال الفاظ دین را بین مردم منتشر کرد اما معانی و تعبیرات آن را به مؤمنین عطا فرمود یعنی خداوند متعال حکمتش این بود که همه اسمی از بهشت ببرند اما آنهایی خیر در آنها هست بفهمند بهشت یعنی امام حسین علیه السلام بهشت یعنی حضرت عباس علیه السلام آنهایی که درآنها خیری نیست همان بهشتی که خودشان ساختند...
رکن اصلی در فهم حقیقت معراج آشنایی با علم تعبیرات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است بعد از روشن شدن حقیقت علم تعبیرات در معراج یا در روایات و آیات الهی دریافت معارف شروع می شود به تَبع قلب عالم انسانی ، بعد از اینکه انسان عارف بشود به علم تعبیرات دریافت قلبی عالم انسانی آغاز می شود ، بدون معرفت به علم تعبیرات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هیچ دریافت قلبی از معارف وجود ندارد . مراد از دریافت قلبی یعنی اشتعال صفتی است .اگر شما می بینید مردم قرآن می خوانند و بهره ای از قرآن نمی بردند و نخواهند برد علتش این است که عارف به علم تعبیرات نیستند ، اگر کسی عارف به علم تعبیرات نباشد قطعا معارف در فساد قوه خیال او اسیر خواهد شد. یعنی آن بهشتی که رسول خدا می گفت غیر از آن بهشتی بود که مردم دریافت می کردند جهنمی که رسول خدا می فرمودند غیر از آن جهنمی بود که مردم دریافت می کردند. در گوشه قلبتان بنویسید اگر کسی فهمی از علم تعبیرات نداشته باشد قطعا از دین خودش بهره ای نخواهد برد...
پایه هایی که بر مبنای علم تعبیرات می چینیم باید این اصول در ذهنمان باشد وقتی که می گوییم علم تعبیرات یعنی برگشت الفاظ آیات و روایات به مرتبه فؤادی عالم انسانیت یعنی هر حقیقتی را که مادر عالم می بینیم وارد عالم الفاظ شده در قرآن ودر روایات همه ی اینها باید برگردند به مرتبه ی فؤادی عالم انسانیت تا آنجا معنی بشوند. وقتی قرآن می فرماید : وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ سوره عنکبوت آ 43این مثلها را برای مردم میزنیم، ولی جز اهل معرفت در آنها تعقّل نمیکنند. مثلا بهشت در قرآن و روایات خیلی اسم برده شده . ما باتکیه بر علم تعبیرات اهل بیت علیه السلام فهم می کنیم که جنت تعبیر هست از محبت حلال ، همان محبت حلال اگر شکل پیدا بکند می بینی که در قرآن اگر صحبت از بهشت بوده در واقع از محبت ما داشت صحبت می کرد ، وجهنم را می بینیم در قرآن صحبت شده جهنم هم تعبیر هست از محبت حرام یعنی آن شخصی را که خداوند متعال و پیغمبر و آل پیغمبر اجازه نداده بودند دوست داشته باشیم قلبمان به سمت ایشان برود و ما او را دوست داشته باشیم مثل تعلق محبت به دشمنان اهل بیت علیه السلام اینها همه جهنم هستند به محض طلوع محبت حرام گرفتاری ها آغاز می شود...
جایگاه اصلی معارف ...
ممکن است معارف در بعضی از مراتب به عالم فؤاد بر نگردند به عوالم دیگه ای برگردن مثل حوری که تعبیر از علوم نفسانی است درواقع به مرتبه ی فؤادی بر نگشت ولی باز به مرتبه نفسانی برگشت ، یا غلمان که تعبیر باشد از معارف عقلانی دوباره به مرتبه فؤادی بر نگشت ولی به یک مراتب دیگه ای برگشت و یا در قرآن الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ عنوان می کند شما از آن آتشی درست می کنید باز برمی گردد دوباره به مرتبه نفسانی انسان فرض کنید آنجابی که قرآن می فرماید :فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ دوباره این تعبیر هست از مقام طبیعت انسانیت ، درست است که در بعضی از معانی به مرتبه فؤادی بر نمیگردد ، اما اصل این است که به مرتبه فؤادی بر گردد . روایت می فرماید :المُؤمِنُ کَالجَبَلِ لا تُحَرّکُهُ العَواصِفُ شرح اصول کافی ج9ص 181 اصل معنا همین بوده که قلب مؤمن جبلیست که هیچ طوفان طاغوتی نمی توانند مؤمن را از پا در بیارند بخاطر آن معرفت و محبتی که نسبت به اهل بیت علیه السلام در قلبش هست پس در واقع حوری عبارت بود از علومی که منشاء محبت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام داشتن غلمان هم همین طور فرقی نمی کند چه در علوم نفسانی چه در علوم عقلانی چون محور محبت است دوباره قابل ارجاع به عالم محبت یا عالم فؤاد هستند ، اگر کسی قادر یا آشنایی به علم تعبیرات نباشد یا نتواند فهم کند تعبیرات حضرات معصومین هایهم السلام را هیچ گونه بهره ای از معارف را نخواهد برد .اگر به همان حالت بگذاریم بماند ثُمَّ دَنَا فَتَدَلی ، فَکَانَ قَابَ قَوسَیْنِ أَو أَدْنَی دردی را دوا نمی کند کسی به معراج نرفته است ، معراج آنجاست که انسان با فهم بتواند معارف را به جایگاه اصلی خودش برگرداند با تکیه بر علم تعبیرات ....
وقتی قرآن می فرماید :
ثُمَّ دَنَا فَتَدَلی فَكَانَ قَابَ قَوسَيْنِ أَو أَدْنَی
هم دَنَا هم فَتَدَلی هم کّانّ هم قّابّ هم قَوسَيْنِ همه ی اینها داخل علم تعبیرات هستند ! یعنی از یک حقیقتی دارند خبر می دهند که خلاف متبادرات ذهنی ما است .....
عدم تشابه عوالم ...
عالم جمادات غیر از عالم نباتات است عالم نباتات غیر از عالم حیوانات است عالم حیوانات غیر از عالم انسانیت هست.در رتبه ی انسانیت باز عالم آقا غیر از عالم خانم است این دوتا خیلی باهم فرق می کنند بعضی موقع هیچ سنخیتی باهم ندارند مرد در عالم خودش یک واژه ای بنام سخاوت دارد که تعریف این حقیقت برای همسر در عالم خودش خیلی دشوار است . پدر یک عالمی دارد و پسر یک عالمی برای خود . تعبیرآوردن از حقایق عالم پدر برای پسر در عالم پسر سخت ودشوار است وچه بسا پسر چون مطلب را نفهیمده از پدر سوالاتی بپرسد که واقعا پدر در جواب دادن به آنها عاجز شود.عوالم نسبت به یکدیگر مختلف هستند عالم فرش غیر از گلیم است خود آدم ها باهم متفاوت هستند دیگر چه رسد اختلاف دو رتبه نسبت به یکدیگر. فاصله عالم امامت نسبت به عالم اناسی خیلی خیلی زیاد است لذا تعبیر آوردن وبیان حقایق عالم حضرات در این عالم خیلی سخت است . می گوییم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نماز می خواند . فلانی هم نماز می خواند اگر چه در ظاهر هر دو مُصلی نامیده می شوند اما در حقیقت این صلی آن صَلی نیست خیلی با هم متفاوت هستند...
همراهان عزیز خیلی دقت کنید مطلب مهمی را می خواهم عنوان کنم به قلبتان بسپارید اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام از دایره تعبیرات خارج هستند کسی نمی تواند از مقامات آن بزرگواران تعبیر بیاورد.......
تمام حرکات وسکنات اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام تا الی الابد ماندگار است . کسی نمی تواند حرکت آقا سید الشهدا علیه السلام را توضیح بدهد. اسرار حرکت و شهادت حضرت سید الشهدا علیه السلام غیر از این حرکت هایی هست که ما در دنیامی بینیم .
حضرت سید الشهدا علیه السلام با یک حرکت خود در کربلا عالم را تکان می دهد وقتی شیر خواره اش را به میدان می برد یک حرکت است اما چون این حرکت صادره از مقام مشیت است تمام عالم را فرا می گیرد. دیگر چه بسا خیلی ها هم بچه شش ماهه ی خود را به میدان جنگ ببرند و کشته هم بشوند دیگر باید فهمید که اصلا ربطی به حرکت حضرت در روز عاشورا ندارد.
آن حرکتی که از قمر بنی هاشم حضرت عباس علیه السلام صادر می شود چون جنابشان تشابه به مشیت دارد و نزدیک است به آقا سید الشهدا علیه السلام لذا عالم را تکان می دهد .خیلی از خواهر ها در مصیبت برادرانشان گریه زاری می کنند ولی هیچ گریه ای ناله حضرت عقیله العرب خانم زینب کبری سلام الله علیها نمی شود واگر کسی گریه ی هر خانمی را به گریه های خانم زینب کبری سلام الله علیها مثال بزند خطای محض وخروج از دایره ی ایمان است.
یک موقع خانم صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها سفره می اندازد غذا درست می کند برای امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان عزیزشان این سفره با آن سفره ای که دیگران پهن می کنند فرق می کند . یک موقع حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به فقیر کمک می کند در نماز انگشتر انفاق می کند سریع آیه نازل می شود یه موقع دیگری چهل بار با فقیر هماهنگ می کند انگشتر می دهد بدلیل عدم تشابه عوالم به یکدیگر هیچ آیه ای نازل نمی شود .اصلا آن حرکت با این حرکات فرق میکند ...
حال وقتی اهل بیت علیهم السلام می خواستند حقایق عالم غیب رابیاورند و در عالم شهود توضیح بدهند چون تفاوت این دو عالم نسبت به یکدیگر خیلی زیاد است لذا حضرات معصومین علیه السلام برای فهم مخاطبین خودشان تعبیر می آورند از عالم غیب به عالم شهود.
حقایق غیبی ....
حال می خواهیم بدانیم آن حقایق غیبی که عنوان می کنیم چطور هستند . امام صادق علیه السلام است نسبت به این حقایق می فرماید ما لا عَينٌ رَأتْ هیچ چشمی حقایق آنجا را ندید ولا اذُنٌ سَمِعتْ هیچ گوشی هم نشنیده ولا خَطَرَ على قَلبِ بَشرٍبحارالانوار ط بیروت ج3/316باب 14 وبه قلب هیچ بشری حتی خطور هم نکرده است .مثال حورالعین یا غلمان یا آن نهرهای عسل که قرآن می فرماید چیست؟ نهایت تصور اناسی نسبت به این حقایق ومعارف همین ظواهر دنیایی و همین متبادر به اذهان است.
تعبیر آوردن از حقایق غیبی بسیار مشکل است واز یک حقیقت در عالم غیب می توان به صد ها عنوان در عالم شهود تعبیر آورد حضرات معصومین علیهم السلام دائما تعابیر را نسبت به مخاطبین و افهام اُناسی عوض می کنند که ابدا هیچ اختلافی در هیچ یک از آنها نیست .
مثال: شجره ممنوعه وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ شجره ممنوعه در قرآن همان شجره علم محمد وآل محمد صلوات الله علیهم اجمعین واصل معنا این است که خلایق را بفهمانند که به علم ومقام حضرات راهی نیست ونباید به آن طمع داشت . تعابیر حضرات معصومین علیهم السلام را دقت کنید ببینید چگونه از آن شجره تعبیر آوردند
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید آن شجره گندم بود
امام صادق علیه السلام فرمودند انگوربود
امام رضا علیه السلام فرمودند:درختان بهشتی هر میوه ای چون سیب،انگور،گندم و....را به بار می نشانند
تا مطلب وسؤال به امام حسن عسکری علیه السلام رسیدحضرت آنجا فرمودند که مراد از این شجره ، شجره علم محمد وآل محمد صلوات الله علیهم اجمعین است وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خوهید بود .پس حضرات وقتی می خواستند یک حقیقت غیبی را در عالم شهود توضیح بدهند از آن حقیقت تعابیر گوناگون عنوان می کردند . مثال دیگری باز برای روشن شدن مطلب برای خوانندگان عزیز عنوان می کنیم .
باب حطه..
در موضعی دیگر وقتی می خواستند مقام بابیت اهل بیت علیه السلام را معرفی بکنند می فرمودند إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزیدُ الْمُحْسِنین فرمودند آن باب حطه تعبیراست از وجود مقدس حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام .
پس یاد می گیریم که برای بیان حقیقت غیبی ازآن تعبیر آورده می شود وابدا هیچ اختلافی در احادیث اهل بیت علیه السلام نیست و حضرات تنها برای فهماندن مطلب بر حسب افهام مردم و ذوق هر کسی از حقایق غیبیه در این عالم تعابیر گوناگون و مختلف استفاده می کردند.
علت تعابیر ...
به این علت از حقایق غیبی در عالم تعبیر آورند که ماده ومواد آنها نوریه وصورتشان ظلیه است حقایق غیبی جامعیت دارند به این عالم و صلاحیت برای تمام تعبیرات وصاحب مقام تزیه هستند چون اعراض ندارند صلاحیت طلوع به هر صورتی را دارند..
الف: مواد وماده حقایق غیبی نوریه هستند .
ب: صورت آنها ظلیه است. یعنی سایه هستند
به این راحتی تَعیُّن نمی گیرند. نمی توان سایه را در یک قالب قرار داد یقینا از هر طرفی که هلش بدهیم از طرف دیگر خارج خواهد شد . حقایق بسیار سیالی هستند وبه راحتی نمی توان از آنها تعبیر آورد ویا در یک قالب مشخص قرارشان داد این معارف وحقایق را ...
مثال یک کوزه چون هم ماده و صورتش غلیظ هست لذا راحت تعین وشکل گرفته ونشان داده می شود . اما اگر از شما بخواهیم که محبتتان را نسبت به حضرت امیر المومنین علی علیه السلام نشان بدهید چطورمی توانید این کار را بکنید . نشان دادن این نوع حقایق بدون استفاده از تعبیرات در این عالم ممکن نیست لذا از تعبیرات برای نشان دادن این حقایق و عیان کردنشان استفاده می کنیم .
ج: جامعیت حقایق نسبت به این عالم . حقایق غیبی نسبت به این عالم جامعیت دارند استخدامش در این عالم سخت است نمی دانیم حضرات در حقیقت کدام یک از علوم خود را لحاظ و استفاده کرده اند مثل همین تعبیر خواب: شما در خواب می بینید به شما پسری داده اند تعبیرش درد سر می شود از طرف دیگر خواب هلو می بینید تعبیرش پسر می شود . این علوم واین حقایق واقعا سخت هستند چو عالم مثال نسبت به این عالم یک جامعیتی دارد.
د: صلاحیت امور غیبیه برای تمام تعبیرات . صلاحیت برای تمام تعبیرات یعنی وقتی که مطالب و حقایق رو به لطافت بروند صورت پذیری آنها نیز بیشتر می شود مثال : یک موقع می خواهیم به آجر صورت بدهیم و یک موقع به خمیر قطعا خمیر صلاحیت صورت پذیری بیشتری نسبت به آجر دارد . حال آب صلاحیتش از خمیر هم بیشتر است لطافت هر چقدر بالا برود صورت پذیری نیز بیشتر خواهد شد. امور غیبیه خیلی لطیفند لذا صورت پذیری بیشتر و برای ریخته شدن در قالب تعابر مختلفت صلا حیت بیشتری دارند .
وصاحب مقام تَنزیه هستند یعنی اعراض ندارند صلاحیت طلوع به هرصورتی را دارند. هر حقیقتی که اعراض نداشته باشد، مبرا از آلودگی ها باشدصلاحیت طلوع به هرصورتی را دارد . اماصورت بخشیدن و تعبیر آوردن ازاین حقایق بقدری کار مشکلی است که تنها کار انبیاء ومرسلین و اولیاء الهی است وفقط آنها می توانند ازاین حقایق تعبیر بیاروند، دست ما ها نیست.
پس علت تعبیر وتعابیر گوناگون به لطف اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام مشخص شد . اسماء الله تماما تعبیر از عالم محبت هستند هزار و یک اسم خداوند متعال : یک ریشه بیشتر ندارد آن هم محبت است .
حقایق عالم غیب....
تمام محاسبات ومتبادرات اذهان ما را یک خط از قرآن به هم می ریزد می فرماید : إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ همه چیز آن عالم زنده است، گیاهان ، حیوانات ، در و دیوارآن عالم همه زنده هستند . حال چطور می شود از آن حقیقت حَی تو این عالم مثالی بیاوریم ، فرمودند مؤمن کاخ های کذا در بهشت داردحال واقعا کاخ زنده است ؟ چطور می توانیم تصور کنیم .تا بیاییم بگوییم که مراد از آن کاخ خود مؤمن واصلا جنت فعل مؤمن هست .واقعا ببینید تصور ما از بهشت چی هست ؟ در حقیقت بهشت فعل مؤمن است جهنم هم فعل کافر است .لذا آمدند از آن حقایق در این تعبیر آوردند که ما متوجه بشویم !حیاتی که در بهشت است ، جماد و نبات وحیوان و انسانش همه صحبت می کنند وشعور مطلق هستند!
مثال :فرمودند قُطُوفُها دانِيَةٌ بعد حضرت فرمودند که درختان بهشتی سروته اند یعنی تعبیر هست از اینکه مراد میوه های عقل وجود خود انسان است که از سمت بالا بسمت پایین می آیند چون افاضه نوری حضرات معصومین علیهم السلام هستند .
مثال دیگری عنوان میکنیم برای فهم بیشتر مخاطبین : حورالعین حقیقت حورالعین تعبیر هست از علوم نفسانی یا در مرتبه دیگر زنی که به غیر ازشوهر خودش به کسی دیگر نظر ندارند حوری می گویند ....
غلمان عبارت است از علوم عقلانی يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ حال چرا ازش تعبیر به ولدان آوردند :می گویند عقل مقام ذکوریت را دارد ولدَانٌ گفتند چون بسیار زیبا و صاحب حُسن و جمال است چرا می گویند: يَطُوفُ چون حرکات عقل حرکات قطبی هستند می گویند :مُّخَلدُونَ چون هیچ موقع از مقام خودش خارج نمی شود.آن حکیم یعنی امام علیه السلام به اصطلاح آمده استخدام کرده از حقایق عقلانی تعبیر غلمان را ، برای علوم نفسانی حوری را ....................
می فرمایند: تعداد حوری هایی که به یک مؤمن می دهند به اندازه موهای سرش هست و یک بوسه بر یکی از آنها پانصد سال طول میکشد چون آن زمان ، زمان دهری است می خواستند از شدت ذوق وعلاقه تعبیر بیاورند.
پس تا اینجا یاد گرفتیم که حضرات معصوم علیه السلام می خواستند و می خواهند از یک حقیقت غیبی یعنی از مسیر سلوک انسانیت در این عالم برای ما خبر بیاورند وتوضیحاتی بفرمایند تا ما رشد کنیم چون حقیقت انسان حقیقت مُلکی نیست لذا به همین دلیل از تعابیر گوناگونی برای فهم مخاطبین خودشان استفاده می کردند
عالم انسانی...
فاصله بین عالم ملک تا عالم فؤاد تقریبا هشت مرتبه است جسم ، مثال ، ماده ، طبیعت ، نفس، روح ، عقل ، فؤاد ببینید حضرات معصومین از عالم محبت قلبی چه تعابیری را باید بیارندبرامی فهم مخاطبین شان......
پس تمام روایات وتمام آیات قرآن در واقع داخل علم تعبیرات هستند یعنی از مقامات انسانی در عالم دنیا با این الفاظ دارند حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین تعبیر می آورند ، باید فهم کنیم که از چه حقیقتی با چه عنوانی داشتند تعبیر می آوردند وقتی علم تعبیرات مشخص بشود برای محبین قدم زدن خیلی راحت می شود در نظام معرفتی و آرام آرام عقاید اخلاق واحکام خودش را نشان می دهند مهم ترین مطلب خارج کردن عالم انسانی از عالم تعبیرات است
وقتی انسان عارف به علم تعبیرات بشود قطعا خیالات فاسد قیاسات فاسد در وجود انسان آرام آرام از بین می رود راه برای انسانیت یا همان کسب صفت باز می شود .سرخط عظیمی را یاد بگیرید مراد حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین از استخدام الفاظ در عالم جمادات ، نباتات ، حیوانات برای بیان مرادات خودشان در عالم فؤاد انسانی است ابدا مراد حضرات عالم جمادات ، نباتات و حیوانات نبوده .....
بلکه اینها حقایقی بودند در عالم فؤاد که حضرات معصومین آن حقایق را تنزل دادند وآوردند در مراتب پایین برای فهم ما . سرخط عظیمی که راه گشا هست این است که تمام آیات قرآن و روایات که نازل به هر مرتبه خلقتی باشند مراد مراتب عالم انسانی است ، یعنی اگر از عالم جمادات نباتات حیوانات و اُناسی صحبت کرده باشند تمام آیات راجع به مراتب عالم انسانیت است والسلام .....
ما را در سایت نوحه در وصف بی بی سکینه خاتون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 148