
روضه ای باز به نام پسـرِ فاطمه استباز هـم شـالِ عزا روی سرِ فاطمه استهر کجا بزمِ غـم حضـرت صـادق باشـدصحبت ازسوختنِ بال وپرِ فاطمه استباز هـم پشتِ در و آتش کین شد تکرارفاطمه بار دگر نقش زمیــن شـد انگـاربار هم در وسـط کـوچه علی را بردندغـم دیگر به سرِ شیعــه نمــودند آوارآتش افتاد به در حرمـت دیوار شکستپای سجاده نمازشب ازاین کارشکستوحشتی در دل اهل حـرم افتاد به شبدلِ آیینه ترین صادق از اغیار شکستآه از آنـان کـه مراعات نمـازش نکننـــداعتـنـا بر حــرم و راز ونیـازش نکننـــدآه ازآندم که ببندند ...
ادامه مطلب